تبلیغات
هنر ، گرافیگ ، چاپ - در سوگ ناصر حجازی
دوشنبه 2 خرداد 1390

در سوگ ناصر حجازی

   نوشته شده توسط: DoNy    نوع مطلب :عمومی ،

در سوگ ناصر حجازی؛
این داستان مردی است كه كرنش را بلد نبود
این داستان مردی است كه كرنش را بلد نبود
این داستان مردی است كه كرنش را بلد نبود. مردی كه هرگز سرخم نكرد و خم نشد. به برابر هیچ كس و نه هیچ چیز حتی برابر مرگ. داستان مردی كه ستاره شد، ستاره ماند و ستاره رفت.

این داستان مردی است كه كرنش را بلد نبود. مردی كه هرگز سرخم نكرد و خم نشد. به برابر هیچ كس و نه هیچ چیز حتی برابر مرگ. داستان مردی كه ستاره شد، ستاره ماند و ستاره رفت.

می گویند ستارگان را خاموشی نیست و تنها از دیدگان دور می شوند. همانند ستاره ها، همانند ناصر حجازی كه دیگر قامت پرصلابت او را نخواهیم دید و دل مان برایش تنگ خواهد شد. برای چهره مردانه اش، حرف های صریح اش حالا باید برای دیدن دوباره اش به خاطره هایمان برگردیم به عكس ها و نوشته ها چرا كه ناصر حجازی دیگر كنار ما نیست. ناصر خان رفت، آن «مرد» رفت.

"من ناصر حجازی هستم. سرد و گرم روزگار را چشیده ام. عمری از من گذشته است. همواره سعی كردم از مردم جدا نباشم. همیشه با مردم بوده ام، هرچه دارم از خدا و لطف و محبت مردم است. من و امثال من مدیون مردم هستیم. رفتم تا شاید دیگران بتوانند..."

ناصر حجازی مردی از جنس آذر و آتش بود. آرام نبود و قرار نداشت. اهل بازی نبود و همیشه خودش بود. شماره یك آبی ها، ایران و آسیا ۲۸ آذر ۱۳۲۸ در محله آریانای تهران چشم به دنیا گشود و ۶۲ سال بعد زمین و زمینی ها را برای همیشه ترك كرد.

او سنگربان نخست ایران و آسیا در دهه ۵۰ بود و در جام ملت های آسیا و بازی های آسیایی قهرمان شد. در بازی های المپیك و جام جهانی به میدان رفت و با آبی های تهران در تخت جمشید و جام باشگاه های آسیا به بالاترین ها رسید. هنوز هم مانده ایم كه چرا فدراسیون جهانی تاریخ و آمار فوتبال ناصرخان ما را دومین دروازبان قرن بیستم قاره كهن پس از محمد الدعایه عربستانی می داند. حجازی ما همیشه اول بود. همیشه یك بود. او فوتبالش را از نادر شروع كرد. از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۸ نادری بود و سپس راه تاج را در پیش گرفت. تا ۱۳۵۶ درون دروازه آبی ها تهران ایستاد و پس از یك سال و نیم بازی برای شهباز دوباره به استقلال برگشت و تا پایان فوتبالش در سال ۱۳۶۵ كنار آبی ها ماند، ولی در سال ۱۳۶۹ و با پیراهن محمدان بنگلادش دستكش هایش را آویخت!

ناصر حجازی در فاصله سال های ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۹ شصت و دو بار پیراهن تیم ملی ایران را پوشید و تنها به خاطر قانونی عجیب و معروف به قانون «۲۹ ساله ها» در ۲۹ سالگی از تیم ملی كنار گذاشته شد.

حجازی پس از جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین برای مدت كوتاهی با منچستریونایتد تمرین كرد و پنج بازی را نیز درون دروازه تیم ذخیره های منچستریونایتد ایستاد. ولی همین مدت كوتاه و یا ۵ بازی ناچیز دلیلی نشد تا سرالكس فرگوسن و شیاطین سرخ احوالپرسی او در دوران بیماری نشوند و از راه دور سراغ بازیكن تمرینی خود را نگیرند. آن ها از راه دور جویای احوال بازیكن تمرینی خود شدند و ما در همین نزدیكی هم حال ستاره مان را نپرسیدیم! همین ها بود كه دل «مرد» را به درد می آورد. چنان كه بهار هم نمی تواند حال و هوای ابری دلش را دگرگون كند. برای همین بود كه می گفت و می نوشت كه «غم قفس به كنار، آنچه عقاب را پیر می كند. پرواز زاغ ها بی سر و پا است.»

ناصر خان. چهل و یكمین دروازه بان شایسته فوتبال جهان آدم عجب و غریبی بود. عجیب و غریب ولی بزرگ، محترم و دوست داشتنی. «مرد» فوتبال ما همیشه كارهای خاص خودش را می كرد. مثل همان زمان در هجده سال بیشتر نداشت و به خاطر شكستن كتف نامش از سوی رایكوف مربی وقت تیم ملی خط خورد، ولی او را به صحبت قانع كرد و در نهایت هم حرفش را به كرسی نشاند.

یا همان زمان كه راه بنگلادش را در پیش گرفت. دروازه بان و مربی محمدان شد و با این تیم پرسپولیس مدعی در رقابت های آسیایی حذف كرد و در جمع ۸ تیم برتر آسیا قرار گرفت.

این هم تصمیم های دور از انتظار «ناصرخان» نبود. او یكبار آبی ها را با چیدمان ۲ـ۶ـ۲ روانه شهرآورد تهران كرد و در نهایت هم نتیجه را ۳ بر صفر واگذار به قرمزهای تهران.

او در تهران در دیدار پایانی جام باشگاه های آسیا هم تصمیم عجیبی گرفت و محمدعلی یحیوی را به جای پرویز برومند درون دروازه آبی ها قرار داد. شاید این تصمیم باعث شد تا جوبیلو ایواتای ژاپن در تهران و برابر هواداران آبی در ورزشگاه آزادی جشن قهرمانی را برپا كند.

ناصر حجازی تمام عمرش را جنگید و مبارزه كرد، درست همانند ۱۵ ماه پایان عمرش با سرطان ریه. او در مدرسه عالی ترجمه، مدرك لیسانس مترجمی زبان را گرفت، همانجا با همسرش آشنا شد، گرچه آتیلا و آتوسا حاصل این پیوند بودند، ولی دروازه بان فراموش شدنی فوتبال ایران ستارگان بسیاری در فوتبال ایران و جهان به همگان شناساند از جمله علی دایی، آقای گل فوتبال جهان و رحمان رضایی را.

فوتبال همه زندگی اش بود، ولی او هرگز نخواست تا یك بازیكن بازنشسته ولی خوشنام بماند.

او هیچ گاه در سایه نرفت. شنا بر خلاف جهت آب عادت همیشه آقای شماره یك ما بود. حالا او رفته است، ما مانده ایم بدون ناصر خان حجازی. فوتبال ایران دیگر ناصر حجازی خوش پوش و خوش گفتارش را ندارد. دل مان برایت تنگ می شود. برای تو، حرف های صریحت و رفتار مردانه و مردمدارانه ات.

حالا باید میان خاطره هایمان آن «مرد» را جست وجو كنیم.

حالا ما مانده ایم و چسبیده ها و خاطره هایی دیر و دور. به دورود آقای همیشه شماره یك . خداحافظ ناصرخان . خدانگهدار آقای حجازی، روحت شاد و سپاس كه اسطوره بودی، اسطوره ماندی و به دنبال باد نرفتی. یاد مردی و مردانگی ات تا همیشه به خیر باد.

گزارش از محمد علیجانی بائی

یادداشت : خبرگزارى ایسنا (www.isna.ir)